X
تبلیغات
قلم نوشت یک تازه معلم

قلم نوشت یک تازه معلم

 ــ هفته گذشته در حالی که فصل ماقبل پایـانی کتـاب علوم که در مورد سنگ ها بود را تدریس می کردم،از علیرضا پرسیدم: آیا دوست دارد به تپه ای که در نزدیکی مدرسه است برویم و در آنجا که انبوهی از سنگ های مختلف است را ببینیم.او با اندکی فکر نمودن برخلاف تصورم به آرامی جواب داد: نه.در حالی که تعجب در صورتم موج می زد، گفتم:چرا؟گفت:آقا اجازه، من از رفتن به کوه می ترسم.در حالیکه باجواب های علیرضا هزاران علامت سوال و تعجب در جلوی چشمانم رژه می رفتندگفتم:از چه چیزی می ترسی؟گفت:از آمریکایی هایی که پشت کوه پنهان شده اند و ما را با اسلحه خواهند کشت.از این حرف علیرضا نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم و دلی سیر خندیدم.ببینید سیاست تا کجا نفوذ کرده است؟

 

 

 اخلاق در فوتبال ما

 

شايد تا به حال پيش آمده باشد كه به خودتان حق بدهيد شگفت‌زده شويد و حيران بمانيد. اين روزها حكايت ما هم تجربه اين شگفت‌زدگي‌هاست. حيران مانده‌ايم فوتبال با اين همه مخاطب و طرفدار در كشور ما چرا به فضايي پرخاشگرايانه تبديل شده است كه تقابل‌هاي رو در رو، فرياد، اعتراض و خلاصه استفاده از ادبياتي نه‌چندان قابل قبول حرف اول را مي‌زند.

 نامه اخیراخیر محمدمایلی کهن  سرمربی تیم ملی فوتبال به امیر قلعه نوعی سرمربی تیم استقلال تهران که با ادبیاتی زننده  و دور از شان یک سرمربی تیم ملی نوشته شده است و در تمامی رسانه ها نیز منعکس گردیده نشان می دهد که اخلاق در فوتبال در ایران روز به روز کمیاب تر می شود.

    مایلی کهن که همیشه سعی می کند خود را استاد اخلاق بنامد،برای اولین بار نیست که حریم اخلاق را زیر پا نهاده و حرف هایی را می زند یا چیزهایی را می نویسد که نباید بگوید یا بنویسد.نامه اخیر وی آنقدر توهین آمیز است که جای هیچ گونه دفاعی را برای خود باقی نمی گذارد.

صد البته  توهین و فحاشی تماشاگران استقلالی منتسب به امیر قاعه نوعی در بازی استقلال ـ سایپا نیز قابل دفاع نبوده و نخواهد بود ولیکن رفتار زننده مایلی کهن و این نامه از سوی وی بسیار همگان را متاثر کرده و آنجا که سواد آکادمیک خود را بر سر امیر قلعه نوعی کوبید و او را به تمسخر ژنرال خطاب کرد نشان از سطح پایین فرهنگی وی می باشد.

    ما که به یاد نداریم امیر قلعه نوعی و علی دائی سرمربیان سابق نیز در اوج  عصبانیت اینگونه سخن گفته باشند که سرمربی تیم ملی در طی یک متن و جوابیه مکتوب می گوید.

    در حالی که تیم ملی برای صعود به جام جهانی شرایطی بسیار سخت را پیش رو دارد و ضرورت حمایت از تیم ملی از هر تریبونی و رسانه ای به گوش می رسد،یقیناً نامه سرمربی تیم ملی به حیثیت ملی و وحدت ملی ای که در حال شکل گیری برای صعود به جام جهانی بود نیز ضربه خواهد زد.وقتی می بینیم خطاب نامه وی سرمربی دومین تیم پرطرفدار کشور با میلیون ها هوادار است احساس خطر بیشتری متوجه تیم ملی می شود.اینکه در پشت پرده فوتبال ایران دستهای کثیفی وجود دارد شکی نیست اما سرمربی تیم ملی نمی بایست با ادبیات کوچه بازاری این نامه را می نوشت.

مگر نه اینکه مردم ایران به ادب،هنر،رافت نسبت به همه حتي دشمنان،بذل وبخشش،جوانمردي ومردمداري و مهمان نوازي مشهورند وحتي دشمنان قسم خورده ما در برخوردهاي اول پس از يكي دوساعت به اين موضوع اقرارمي كنند.مگر نه تختی،پوریای ولی ،قایقران و... فقط به خاطر رافت و اخلافشان در اذهان مردم ما ماندگار شده اند.چرا فوتبال ما روز به روز ارزش اخلاق کمتر و کمتر می شود.وقتی می بینیم سرمربی تیم 70میلیونی ا اين لحن و الفاظ نامه مي نويسد اشكش در  مي آيد كه ما را چه شده و آيا پورياي ولي ها،تختي ها،قایقران ها و...ازيادها رفته اند و خدا به داد ما برسد اين ره كه مي رويم به ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:37  توسط حسن محدث زاده  | 

           بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک

                                شاخه های شسته،باران خورده و پاک

                                                      آسمان آبی و ابر سپید،برگ های سبز بید

                                                                      خلوت گرم کبوترهای مست

                                                                                   نرم نرمک می رسد اینک بهار 

    کمتر از45ساعت به پایان سال 1387هجری شمسی باقی مانده است. همه ایرانیان خود را آماده پذیرایی از بهارطبیعت کرده اند و این تلاش و تکاپو همچنان ادامه دارد.       

      این آخرین نوشته وبلاگم در سالی است که عنقریب آن را پار خواهیم خواند.سال 87برای من سالی پربار،خوب و به یادماندنی بود چون برعکس سالهای پیشین که  هر سال ما در عزای از دست دادن عزیزی می نشستیم الحمدالله امسال هیچ گاه پیرهن سیاه به تن نکردیم .برادرم در همان روزهای آغازین سال ازدواج کرد. دوران دو ساله تربیت معلم را به سرانجام رساندم و معلم شدم و به آرزوی روزهای کودکیم رسیدم.معلم کلاس اولی شدم که خودم دانش آموز بودن را از آنجا آغاز کرده بودم.وارد دنیای مجازی شدم و وبلاگ نویسی را تجربه کردم.قلم نوشت یک تازه معلم واسطه ای شد تا در دنیای مجازی دوستانی جدید را بیابم.در اولین جشنواره وبلاگ ها و سایت های استان بوشهر وبلاگم برگزیده استانی شد.وبلاگ خبری شهر آبدان(تماته) را با همکاری دوست همیشه همراهم ابراهیم جاگرانی(مردکاغذی) راه اندازی کردیم. تیم محبوبم در واپسین لحظات قهرمان لیگ برترفوتبال ایران شد.همایش آموزش ابتدایی مراکزترییت معلم استان بوشهر را برگزار کردیم.برای اولین بار هفته مهدویت را در آبدان برگزار کردیم و باشکوه ترین یادواره شهدای آبدان را به پاداشتیم و....... فردا نیز رهسپار مناطق جنگی جنوب خواهیم شد تا با حضور در جوار جاودانه مردان تاریخ شهیدان راه آزادی وطن، پایانی شیرین تر را برای سال87رقم بزنیم.

   سال 87 با همه حکایاتش ساعات پایانی خود را میگذراند و باید خود را یرای سالی نو آماده کنیم.پیشاپیش سال جدید را یه همه شماخوبان تبریک عرض می کنم و سالی توام با موفقیت را برایتان از درگاه ایزدمنان مسئلت می نمایم.

 

                                    ما در کجای بهار ایستاده ایم؟؟

 

   هیچ معلوم نیست بهار امسال چندمین بهار زمین است اما می دانیم ذهن زمین از بهار یادها دارد و تجربه بهار در این مدار،هماره تکرار شده است و این تکرار و تحول تا روزگار بی فصل قیامت!ادامه خواهد یافت.

    این آمد و شد مهم نیست،مهم این است که ما در کجای بهار ایستاده ایم و چند بهار در ما شکفته شده است؟ چندبار جوانه های انقلاب بر شاخسار وجودمان لبخند زده؟چند بار باران و چشمه و نسیم و ترنم بلبل،گستره دل را به طراوت و نشاط خوانده است و راستی چند بار پس از زمزمه یا مقلب القلوب و الابصار،تقلب قلوب،تحول احوال وسیر به سمت احسن الحال را در خویش یافته ایم؟

 اگر طبیعت با همه جلوه هاو چهرهایش،معلم انسان و کلاس عبرت عبرت گیرندگان است،از بهارـ این فصل بزرگ ـ درس ها باید گرفت ونکته ها باید آموخت.صحنه های بهارتامل انگیز و آموزنده اند و اگر رسول خدا(ص)بهار را شبیه قیامت و قامت گل ها را از متن خاک را مثل برخاستن آدم ها از تنگنای گور در هنگام نفخه صور دانسته،باید از این قیامت زمین درس گرفت.باید از نشاط شاخه های ترد،جنب و جوش پرندگان و همه لحظه ها و صحنه ها درس گرفت.باید از جوانمرگی گل ها و رقص کوتاه سبزه ها!و پیری زودرس شکوفه ها عبرت گرفت و راستی چه لطیف است سخن مولا علی(ع) که فرمود:<ما اکثرالعبر و اقل الاعتبار> عبرت ها چه فراوان و عبرت گیردندگان ها چه کم است.

               

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:8  توسط حسن محدث زاده  | 

 

سلام

به بچه ها قول داده بودم که دوشنبه گذشته ببرمشون پارک اما متاسفانه همون روز گردوغبار  بسیارغلیظی تشریف آورده شهرمون و  هوا را آن چنان آلوده کرد که به خاطر خود بچه ها از تصمیمم منصرف شدم اما بچه ها گوششون به این حرف ها بدهکار نبود و من را به بدقولی متهم می کردند.تا زنگ آخر هم خواهش می کردند اما... از سه شنبه هم که مدارس  تعطیل شده و و همین تعطیلی ها سوژه این پست مطلبم شده است.

 این همه تعطیلی چرا؟؟؟

  این سوالی است که سالهاست ذهن مرا به خود واداشته است.شاید باورتان نشود که این سوال به زمانی برگردد که من دانش آموز کلاس پنجم بودم.آری از زمانی که همه دانش آموزان از یک روز تعطیلی از خوشحالی بال در می آوزدندمن مخالف تعطیلات بوده ام تا حالا که معلم شده ام هم از زیادی تعطیلات در ایران رنج می برم.چون این هفته هم نظام آموزشی ما دچار آفت تعطیلی گردید و چهار روز آخر هفته درب مدارس بسته ماند تصمیم گرفتم کمی در مورد تعطیلات بنویسم. 

    اگر تقویم رسمی کشورعزیزمان ایران که براساس سال شمسی تهیه شده است را ورق بزنیم می بینیم که ۲۶روز را قرمز نوشته اند و با ااحتساب ۵۲روز جمعه،مجموع تعطیلات رسمی در کشورمان 77 روز است و 288 روز کاری باقی می ماند و این در حالی است که اکثر ادارات دولتی در روزهای پنجشنبه تعطیل یا به صورت نیم وقت فعالیت می کنند و در حالت اول تعداد روزهای کاری به 236 روز و در حالت دوم - نیم وقت - به 262 روز تقلیل می یابد.۳۰روز هم مرخصی استحقاقی برای کارمندان در سال که برای مناطق محروم ۶۰روز است.تمامی این تعطیلات را بگذارید کنار. تقلیل ساعات کار در ماه مبارک رمضان - بین پنج تا 5/6 ساعت در روز و سه روز شب های قدر در ساعت ۹ صبح - تا دریابید چرا ملت و دولت این همه به تعطیلات علاقه مندند و اینها در حالی است که عباراتی چون «تق ولق» در فواصل تعطیلات اعلام نشده و روزهای پایانی سال و آغاز سال تحصیلی، آشنای ذهن بسیاری از کارکنان دولت، دانش آموزان و دانشجویان است و تعطیلات سه ماهه در تابستان و 13 روز نوروز برای فرهنگیان که از دیرباز وجود داشته اند و عملاً تمامی فعالیت ها از جمله انتشار جراید و روزنامه ها - در ایام نوروز تعطیل شده و همه چیز تحت الشعاع این تعطیلات در قبل و بعد از آن قرار می گیرند، به گونه ای که تا چند روز بعد از عید نوروز، بسیاری از ادارات سروسامانی ندارند و بیمارستان های سراسر کشور، بیماران عادی را قبل از عید مرخص می کنند و سطح درمان در اکثریت قریب به اتفاق بیمارستان ها، بر پزشکان کشیک و انترن تقلیل می یابد و تا روزها بعد از عید، اعمال جراحی سنگین در مراکز درمانی دولتی صورت نمی پذیرد، مگر در حالت کاملاً استثنایی.

   حال با این مقدمه ای که گذشت می بینیم که تعطیلات در ایران در وضعیت اسفناکی به سر می برد. اما آیا این همه تعطیلی به سود ماست یا ما را از افق چشم انداز ۲۰ساله نظام دور می سازد؟

ایران کشوری در حال توسعه است که دلایل زیادی در عقب ماندن او از قافله توسعه دخیل است ونمی توان توسعه نیافتگی کشور را فقط به تعطیلات ارتباط بدهیم اما تعطیلات به عنوان یکی از عوامل قابل بررسی می باشد. بايد بررسي و ارزيابي نماييم كه واقعاً اهداف طراحان تعطيلي اين گونه مناسبت‌ها محقق شده است؟ سؤال اساسي اين‌جاست كه آيا نمي‌شود در كنار جريان كار و زندگي به تكريم مناسبت‌ها هم پرداخت؟ يا جاري بودن روند معمول زندگي و فعال بودن امور اجتماع با تعطيل نكردن برخي مناسبت‌ها در تعارض است.مثلاً اگر پانزده خرداد يا 12 فروردين و 29 اسفند يا شهادت امام جعفر صادق (ع) تعطيل نباشد به ارزش، اعتبار و مقام آن‌ها لطمه وارد مي‌شود؟ آيا تعطيلي اين‌گونه مناسبت‌هاي مذهبي، انقلابي و ملي بر وجاهت، كرامت يا ارزش آن مي‌افزايد.چقدر جامعه ما تحت تأثير تعطيل بودن يا نبودن شهادت ائمه هدي است؟ در معارف اسلامي و شرع مقدس چه تعاليم و دستوراتي در اين زمينه‌ها وجود دارد؟ مثلاً اگر تعطيلي 29 اسفند برداشته شود آيا مليت ما، هويت ما، روح وطن‌پرستي ما، يا تعلق خاطرما به كشور آسيب مي‌بيند؟واقعيت اين است كه بايد بدون تعارف هزينه ـ فايده اجتماعي و اقتصادي تعطيلات را بررسي كنيم و با ساماندهي تعطيلات، مصالحديني، ملي و اجتماعي را به درستي مدنظر قرار دهيم. تعظيم شعائر ديني، مذهبي و انقلابي و تكريم ارزش‌هاي مورد قبول جامعه، فقط در تعطيل كردن جريان زندگي و ابعاد مختلفش نمي‌باشد. بلكه امام جعفر صادق (ع) از ما زماني راضي خواهد شد كه سيره عملي آن امام همام در زندگي ما ساري و جاري شود. نه اين كه روز شهادت آن حضرت كلاس‌هاي درس و بحث تعطيل شود.آيا آناني كه در تعطيلات مناسبتي به اماكن سياحتي مي‌روند، شعائر را تكريم نمي‌كنند؟ و يا خداي نخواسته نافي شعائر هستند. يا تكريم شعائر فقط درمساجد و محافل مذهبي و در روزهاي تعطيل اتفاق مي‌افتد؟ز شما خوانندگان گرامي مي‌پرسم؛ آيا تكريم و تعظيم شعائر ديني و مذهبي در مناسبت‌هايي كه تعطيل نيست كمرنگ است، يا ارادت ما به حضرت فاطمه «س» در فاطميه اول يا دوم كم و يا زياد مي‌شود؟از سویی دیگر فراموش نکنیم که افراد بسياري در جامعه ما هستند كه حقوق بگير ثابت و رسمي دولت نيستند و در تعطيلات مجبورند دست از كار بردارند.مثلا همین معلمین حق التدریس که زحمات بسیار زیادی را متحمل می شوند با هر روز تعطیلی به آنها فشار روحی و اقتصادی وارد می شود؟

آیا وقت آن نرسیده است که بیندیشیم تعطیلات در کشورمان بسیار زیاد است.آیا زمان آن نرسیده که نمایندگان عزیز که در همه ادوار مجلس حرف از کاهش تعطیلات می زده اند به خود بیایند و شعارهایشان را به عمل تبدیل کنند؟ آیا با این وضعیت که داریم در سال۱۴۰۴ اهداف از پیش تعیین شده چشم انداز بیست ساله رسیده ایم؟؟؟نظر شما در این مورد چیست؟؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 15:56  توسط حسن محدث زاده  | 

اول سلام.

دوم اینکه از همه دوستانی که در این مدتی که از زایش وبلاگ قلم نوشت یک تازه معلم می گذره با همراهی گرمشون کمک کردند تا وبلاگ حقیر در اولین جشنواره وب سایت هاو وبلاگ های استان بوشهر به عنوان اولین وبلاگ برگزیده استان انتخاب شود تشکر می کنم.

و بعد....

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 معلم پای تخته داد می زد و

 دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان

                                              ولی آخر کلاسی ها

                                                  لواشک بین خود تقسیم می کردند

و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد.

 

با خطی خوانا بر روی تخته ای

 کز ظلمتی تاریک غمگین بود

                                  تساوی را چنین نوشت:

                                                                یک با یک برابر است

 

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

              به آرامی سخن سر داد:

                                        تساوی اشتباهی فاحش و محض است        

 

 نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد

                        و معلم مات برجا ماند

                            و او پرسید:

                                      اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                                          آیا باز یک با یک برابر بود؟

 

سکوتی سرد بود و سوالی سخت

                معلم خشمگین فریاد زد:آری برابر بود

                             و او با پوزخندی گفت:

                                           اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                                                  

 آن که زر و زور به دامن بالا بود            

 

                      وآن که قلبی و پاک ودستی فاقد از زر داشت

                                                                         پایین بود؟

 

              اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                    آن که صورت نقره گون چون قرص مه داشت

                                                                     بالا بود و

                                 آن سیه چهره که می نالید پایین بود؟

 

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 

          این تساوی زیر و رو می شد

                                    حال می پرسیم:

                                                      یک با یک برابر بود؟

     نان و مال مفت خوردن از کجا آماده می گردید؟

                   یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

                             یا چه کس  پشتش زیر بار فقر خم می شد

                                        یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟

 

 

معلم ناله آسا گفت:

            بچه ها در جزوه خود بنویسید

                                             که یک با یک برابر نیست.

 شفیعی کدکنی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:20  توسط حسن محدث زاده  | 

    همیشه سعی می کنم وقتی می خواهم فعالیتی جدید را آغاز کنم،این کار بر دیگر امور روزانه زندگیم تاثیر نگذارد و مانع انجام نشدن آن کارها نشود اما بعضی مواقع ... بیش از یک ماه که برای من بیش از یک سال گذشت من از شما خوبان دور بوده ام. ازشما خوبان و دنیای مجازی دوربوده ام و برای غیبتم هم دلیل دارم.دلیلم هم همان کارهایی است که بعضی وقت ها آنچنان برایم جذاب می شود و وقت گیر که موجب بروز اختلال درخیلی از امور عادی زندگیم می شود.در این مدت  به اتفاق جمعی از دوستان باصفا مشغول برنامه ریزی  برگزاری پنجمین یادواره شهدای شهرمان(آبدان)بودیم که الحمدالله  توانستیم با مدد شهدا،یادواره مذکور را در رور 12ماه جاری به صورت با شکوه برگزار کنیم.بعد از یادواره هم چند روزی اسیر بستر بیماری سرما خوردگی شدم تابعد از رهایی از چنگال بیماری  مثل همه شما  در مراسمات عزاداری امام حسین(ع) و یاران با وفایش شرکت کرده ام.حالا بعد از 38روز روز باز فرصتی فراهم شده است تا به جمع شما وبلاگ نویسان عزیز بازگردم.

۱۸روز فرصت تا فرار از شکست

    امروز پانزده روز از حمله وحشیانه رژیم غاصب صهیونیست به مردم  مسلمان غزه می گذرد.اسراییل که حدود6ماه مردم باریکه غزه در فلسطین اشغالی را تحت محاصره شدید غذایی و انرژی قرار داده بود تا اهالی غزه را تسلیم خویش کند،بعد ازعاجزماندن ازرسیدن به هدف پلید خویش با حمایت آشکار وپنهان شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و دول اروپایی این منطقه مسلمان نشین خاورمیانه را مورد هجوم وحشیانه وغیر انسانی از طریق هوا،دریا و زمین قرار داه است تا به خیال خام خویش اراده پولادین مردم مقاوم غزه را بشکند وآنان را مطیع خواسته های خود قرار دهد.درحالی که تمامی مردم آزاده در سراسر گیتی شعار حمایت از فلسطین و مظلوم را سر داده اند اما مدعیان دورغین حقوق بشر وحتی برخی دولتهای عربی !!!با وجود قتل عام روزانه صدها زن وکودک سکوت اختیار کرده بودنداما مردم شجاع غزه که تنهاراه رهایی از دست دیو پلید صهیونیزم را ایستادگی و مقاومت می دانستند با دستانی خالی اما دلهایی پر ازامید به فضل پروردگاردرمقابل رژیم غاصب صهیونیست ایستاده اند تا انتفاضه جدیدی را که آغاز کرده اند تا شکست و نابودی کامل  اسراییل ادامه دهند.نتیجه مقاومت مردم غزه و اعتراضهای شدید مردم آزاده دنیا و برخی دولتهای آزاده همچون ایران،ونزوئلا،بولیوی و...تا حدودی نتیجه داده است تا جایی که دیروز شورای امنیت سازمان به اصطلاح ملل قطعنامه ای را صادر کرده است که طرفین را به آتش بس دعوت نموده است. هر چند همگان می دانند که این قطعنامه قطعنامه ای بی فایده و نتیجه است اما همین که محبور شده اند در مقابل مقاومت مردم شجاع غزه سکوت خود را بشکنند و آمریکا به قطعنامه ای که در جهت منافع  اولیه اسراییل نیست رای ممتنع می دهد(آمریکا همیشه به قطعنامه های ضد اسراییلی رای مخالف داده بود) می توان نشان از درماندگی اسراییل و حامیانش برای از پای در آوردن اراده مردم فلسطین اشغالی تعبیر نمود.مردم غزه که اکنون نشانه های شکست رژیم پوشالی صهیونیست را دیده اند اند باید انتفاضه سوم  را ادامه داده تا بار دیگر خاطره شیرین شکست تحقبر آمیز اسراییل از حزب الله لبنان درجنگ ۳۳روزه  تابستان۲۰۰۶ تکرار شود وبدانند که اسراییل سست تر از تار عنکبوت است.

   سران اسراییل که خود بهتر از همه عواقب شکست ازمردم غزه می دانند فقط۱۸روز فرصت دارند تا بار دیگر طعم شکست  جنگ 33روزه لبنان را در فلسطین نچشند.

آیا به نظرشما جنگ 33روزه در فسلطین نیز به وقوع خواهد پیوست؟

به امید محواسراییل از صفحه روزگار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:37  توسط حسن محدث زاده  | 

    این روزها امیر حسین تمایلی برای  آمدن مدرسه از خود نشان نمی دهد.او هر روز بیماری ساختگی خود را بهانه قرار می دهد تا حتی یک روز هم که شده مدرسه نیاید.روزهای اول که در کلاس گریه می کرد و شکم درد،سردرد و...را عامل گریه اش معرفی می کرد من فکر می کردم که او واقعاً درد دارد اما پدرش می گفت:که این دردها ساخته ذهن امیر حسین است برای نیامدن به کلاس، اما من حق را به امیر حسین می دادم تا اینکه حالا بعد از حدود یک هفته نقش بازی او به حرف پدرش ایمان آورده ام.در این یک هفته حتی یک صفحه  مشق هم ننوشته و از نمره های عالی او در املا هم خبری نیست و دچار یک افت تحصیلی شده است.امیر حسین به مدیر مدرسه گفته بود:که حتی حاضر است آمپول های دکتر را به جان بخرد اما کلاس نرود.امیر حسین این روزها

تبدیل شده به بحران کلاس و مشغله ذهنی من.نمی دانم آخر کار او به کجا خواهد کشید.

 

چراغی برای آینده

        

 

       در این هفته مجلس شورای اسلامی شاهد برگزاری باشکوهترین نشست پارلمانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود.اولين همايش 30 سال قانونگذاري به مناسبت سي امين سال قانونگذاري پس از پيروزي انقلاب اسلامي با حضور روساي هشت دوره مجلس شوراي اسلامي،  و نمايندگان ادوار مجلس در صحن مجلس بهارستان      برگزار شد. 
مطمئنا گرد هم آمدن نمايندگان ادوار مختلف با سلا يق و اعتقادات گوناگون و تجديد ديدارها مي تواند زمينه سازي باشد براي ارزيابي عملکرد کلا ن دستگاه تقنيني کشور در سي سال گذشته و چراغ راهي فراروي آينده که بتواند اصلي پذيرفتني را بر همگان  داشته باشد.

                                                             

     سلايق و نگرش هاي مختلف در امورقانون  گذاري اين فرصت را مي دهد تا از ابعاد مختلف به تصويب قانون نگريسته شود، بر همين اساس مي توان گفت که قانون گذاري در 30 سال اخير با فراز و نشيب هايي مواجه بوده است، يعني بعضا قوانيني تصويب شده است که به صورت آزمون و خطا بوده و  بعد از  مدتي دوباره همان قانون مورد بازبيني قرار گرفته است.
    دليل اين موضوع نيز نداشتن نگاهي جامع به حقوق ملت در طول دوره هاي مختلف بوده، بگونه اي که برخي از قوانيني که تصويب شده، منافع عمومي را در بر نداشته و فقط مخصوص به يک دوره اي خاص بوده است.در اين راستا بايد گفت قوانين همواره بايد بر اساس ارزش هاي حاکم بر  جامعه باشد، تا بتوانند به نيازهاي مردم پاسخ دهند; اگر اين موضوع در قانون گذاري رعايت نشود، شهروندان نيز سعي خواهند کرد قانون گريز باشند تا از اين طريق به اهداف خود برسند. پس قانون در صورتي به درستي اجرا مي شود که با خواستها و نيازهاي اکثريت  مردم و با آرمانهاي آنها منطبق باشد، در غير اين صورت کم کم از جهان واقعيتها خارج مي شود و تنهابر صفحه کتابها مي ماند.
البته لازم به گفتن است که قانون بايد به گونه اي باشد که به سادگي قابل تغيير هم نباشد، چرا که قانون قاعده ايجاد مي کند و وقتي قاعده ايجاد کرد مردم روابط خود را بر اساس اين قواعد تنظيم مي کنند. بنابراين بايد قانون، پايدار و ثابت باشد و بتوان مدت ها به آن اتکا» کرد و مردم تکليف خود را بدانند.  چرا که شان قانون گذاري يعني همان که حضرت امام(ره) فرمود در راس امور است. به اين جهت که امور کشورها بر اساس قانون انجام مي شود و اگر مجلس شان و وظيفه  خود را درست انجام دهد، تاثير بسيار مهمي در توسعه ي همه جانبه کشور دارد; لذا کاملا مشخص است که شان مجلس بسيار بالاست، به اين لحاظ که از اراده مردم نشات مي گيرد.
بعد نظارتي مجلس هم بسته به دوره هاي مجلس، متفاوت بوده است. اين که گفته مي شود بين قوه ي مجريه و قوه ي مقننه بايد تعامل باشد، نوع اعلاي آن زماني حاصل مي شود که هر يک از اين دو قوه کار خود را به خوبي انجام دهند. اگر مجلس بهترين قانون را تصويب کند، اين مهم ترين کمک به قوه مجريه است.  بر همين اساس مي توان گفت که برگزاري اين همايش نشانگر توجه نمايندگان دوره هاي مختلف مجلس به اصل سرنوشت کشور و تمايل به حفظ جايگاه رفيع قوه مقننه و نمايندگي ملت و نيز نظري به اصل قانونگذاري و حقوق ملت است.
يقينا استفاده از تجربيات نمايندگان در دوره هاي گذشته در عين اينکه به پويايي دستگاه قانونگذاري کمک مي کند، مي تواند ابزاري باشد براي تلطيف فضاي سياسي کشور که مي تواند راهکارهايي را براي ارتقاي جايگاه قوه مقننه و حفظ شان اين قوه جست وجو کرد ضمن اينکه اين قبيل نشست ها مي تواند به عنوان رويکردي مناسب مورد اجرا قرار گيرد تا با بهره گيري از تجربيات گذشتگان، آزموده هاي قديمي مجددا مورد آزمايش قرار نگيرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:6  توسط حسن محدث زاده  | 

            

   روزی که آموزش حروف را شروع کردم و بچه ها به زور یاد  می گرفتند و من خیلی اذیت شدم مخصوصا در حرف (ب) باورم نمی شد که هنوز آبان ماه به پایان نرسیده،بچه ها بتوانند کلمات خارج کتاب را بخوانند. سه شنبه گذشته در حالی که حرف (س) را پشت سر گذاشته بودیم، من تعدادی  کلمه خارج از کتاب را روی تابلو نوشتم و از بچه ها خواستم تا آنها را بخوانند.بچه ها خیلی زودتراز آن چیزی که تصور می کردم همه کلمات را خواندند و آنهایی که زرنگ تر بودند حتی می آمدند و کلمات را با هجی کردن در ذهنشان بر روی تابلو می نوشتند.آنها چنان از خواندن کلمات و بعضاً جملات  به شعف رسیده اند که مدام از من می خواهند تا کلمات خارج کتاب برای آنها بنویسم و آنها بخوانند. آنها حتی به املا هم علاقه وافری پیدا کرده اند و دوست دارند که هر روز از آنها املا بگیرم و اگر یک روز املا را از برنامه درسی خارج کنم زرنگ ترهای کلاس کلی خواهش و تمنا می کنند تا املا از برنامه همان روزشان حذف نشود.      

       آنها من را خیلی امیدوار کرده اند و این شب ها  برخلاف دهه اول آبان با آرامش بیشتری می خوابم.

 

از ماست که بر ماست

   

حکایت بی پولی شاهین حکایتی قدیمی است که هرسال با شروع  لیگ  این قصه نقل محافل مطبوعاتی و ورزشی استان  می شد و با پایان فصل این قصه تا شروع فصل بعد موقتاً به دست فراموشی سپرده می شد تا این که در فصل گذشته با تلاش و درایت مسئولین اجرایی وقت استان  شاهین بوشهر با تغییر نام از شاهین به شاهین پارس جنوبی تحت حمایت مالی منطقه ویژه انرژی پارس قرار گرفت  وهمگان خوشحال از اینکه بالاخره این قصه  دردناک به پایان رسیده  و تمام روزهای سخت شاهین گذشته است  اما این بار هم که شاهین که مشکل مالی نداشت  نه تنها نتوانست به لیگ برتر صعود کند بلکه برای سقوط نکردن از لیگ دسته لیگ تا هفته های پایانی با حریفان ته جدولی خود جنگید و توانست در لیگ یک ماندگار شود و امیدوار به شروع فصل آینده. اما این بار مجموعه پارس جنوبی علاقه زیادی به اسپانسری تیم شاهین ازخود نشان نمی داد اما با فشار زیاد مطبوعات و مردم وتلاشهای مسئولین پذیرفت که قسمتی از هزینه های مالی باشگاه را پرداخت کند.با آغاز فصل جدید شاهین برخلاف سال گذشته خیلی خوب شروع کرد وتوانست در رده های بالای جدول جا خوش کند.در حالی  دیروز تیم شاهین  توانست در خانه  تیم مس رفسنجان را شکست داده و سومین برد فصل خود را جشن بگیرد و جایگاه خود را در صدر جدول استحکام بخشدوهمه را خوشحال و امیدوار به اینکه بار دیگر فوتبال بوشهردر سطح اول فوتبال مملکت حضور یابد و خاطرات سالهای گذشته  دور و درخشان شاهین بار دیگر تداعی شود اما این خوشحالی و امیدواری  با استعفا سرمربی شاهین بیش از چند ساعت دوام نیاورد تا شاهین خیلی زود از روزهای شیرین کنونی جدا شده و وارد فاز جدیدی از بحرانی شود که ماه ها است میهمان خانه شاهین شده است.بحرانی که محمد دوانی رییس هیات فوتبال استان و عضو هئیت رییسه شاهین عامل آن را بی میلی وزارت نفت برای حمایت مالی از باشگاه عنوان می کند و این این بی میلی را نشات گرفته ازباشگاه از نامه پیشکسوتان باشگاه به وزیر نفت،دفتر بازرسی وزارت نفت و مدیر عامل منطقه ویژه انرژی پارس می داند.نامه ای که محتوای آن گلایه و شکایت از مدیران شاهین به دلیل نتایج ضعیف این تیم در فصل گذشته بوده است و همین نامه ها بهانه دست وزارت نفت و وزیر کازرونی آن داده است تا از حمایت مالی باشگاه سرباز زند.با شنیدن این سخن از دوانی آه سوزناکی کشیدم و با خود چنین زمزمه کردم:آری ؛از ماست  که بر ماست.

     این خودی کشی ها اولین بار نیست که در استان ما رخ داده است و آخرین بار هم نخواهد بود. همین غریب نوازی ها و خودی گریزی ها است که باعث شده استان ما همچنان عنوان محروم را با خود به یدک بکشد.بیایید از دیگران بیاموزیم.آنهایی که یاد گرفته اند برای پیشرفت استانشان باید یکی شوند.رییس جمهور به استان آنها می رود. استاندار،امام جمعه،نمایندگان مجلس شورا و خبرگان و مردم همه یکی شده و فریاد می زنند ما فقط دو چیز می خواهیم: پارس جنوبی و  راه آهن .آنها یاد گرفته اند که از آدم های  بزرگ چیزهای بزرگ بخواهند اما ما چه؛ نماینده مان را در جلوی رییس جمهور هو می کشیم و خوشحال  هستیم و با افتخار برای همدیگر تعریف می کنیم؛نماینده عالی دولت را هو می کشیم و مطبوعاتمان با خوشحالی هر چه تمام تر  آن را انعکاس می دهند. ما فقط یاد گرفته ایم که  نماینده هایمان علیه استادار نطق کنند و بالعکس .ما فقط یاد گرفته ایم که علیه همدیگر نامه بنویسیم و طومار امضا کنیم تا به هر قیمتی شده فلانی از سمت خود بر کنار شود حتی به قیمت عقب ماندگی استان.همین کار های ماست که باعث اکنون در مرکز قدرت هییییییییییییچ نفوذی نداشه باشیم..حالا همین اختلافات است  که  باید  در جلوی چشمانمان حق کشی را بیینیم ونتوانیم حرفی بزنیم وشرکت نفت فلات قاره به شیراز انتقال داده شود و حالا که فلات قاره را از دست ما ربوده اند نغمه کی بود کی بود من نبودم سر می دهیم و میگلی نژاد نمایندگان دور هفتم استان را مقصر می داند و قیصر دور هشتمی ها را.حالا همین اختلافات باعث شده  تا شاهین خیلی زود وارد بحران شود و  با این وضعیت شاید  امسال هم برای سقوط نکردن بجنگد.

ما کی می خواهیم دست ازچند دستگی ها برداریم و  همدیگر را ارج نهیم  واعتلای استانمان را بخواهیم.شما بگویید:کی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:45  توسط حسن محدث زاده  | 

املای اول

    

     چند مدت قبل که یکی از معلمین عزیز که ۱۳سال کلاس اول درس داده بهم گت:که سخت ترین کلاس برای یک معلم کلاس اول ابتدایه اما هیچ کلاسی هم در هیچ دوره تحصیلی به شیرینی کلاس اول نیست.وقتی در روزاول مهر مشتی دانش آموز که حتی طرز صحیح نشستن هم بلد نیستند تحویلت میدن و در آخر سال تحصیلی می بینی که همین دانش آموزا خوندن و نوشتن را یاد گرفتن وخیلی چیزای دیگه اینقدر خوشحال میشی که حاضر نیستی این احساس خوب را با هیچ  چیز دیگری معاوضه کنی.

     شنبه این هفته اولین املا رو از بچه ها گرفتم.تو پست قبلی براتون نوشتم که چقدر سختی کشیدم تا بچه ها الف رو یاد بگیرن.حالا می خواستم تو این املا نتایج کارم رو ببینم.بهم گفته بودن که تو املای اول نباید انتظار عملکرد خوبی  از بچه ها داشته باشی و شاید بیش از نیمی در دانش آموزان  در اولین املا افتضاح بار بیارن اما وقتی املارو گرفتم و تصحیح کردم نتیجه ای کاملا معکوس برایم رخ داد. از ۲۳دانش آموز۱۷نفر املا رو بدون اشتباه نوشته بودند به عبارتی همون بیست  دوست داشتنی و فقط ۷نفر...وقتی نتیجه کار را دیدم به همان احساسی رسیدم معلم مذکور برایم گفته بود و تمام خستگی این چند روز از تنم  بیرون رفت. 

***

راز مهربانی را که نباید همه بدانند...

    

 

امشب داشتم هفته نامه وزین پیام عسلویه(شماره۱۳۰) را مرور می کردم که در صفحه آخر آن نوشته ای با عنوان راز مهربانی را که نباید همه بدانند... از زنده یاد حسن گلدوست توجه ام را جلب کرد.حسن گلدوست هنرمند نویسنده ومنتقد تئاتر تهرانی است که سالهای دانشجویی خود را در بوشهر طی کرد و پس از آن نیز تا آخرین روزهای کوچ غریبانه اش میهمان این شهر و آب خاک بود.متن زیر یکی از نوشته های وی است که عشق و علاقه اش را به بوشهر و بوشهری نمایان می کند.این نوشته برای من خیلی جالب و خواندنی بود به همین دلیل آن را در وبلاگم گذاشتم تا شما نیز بی بهره نباشید.با یاد حسن گلدوست این نوشته زیبا را به هم می خوانیم:

 

    جنوبی های عزیز اجازه دهید ظفره نروم مقدمه چینی اضافه نکنم و یک راست بروم سر اصل مطلب.گمان می کنم که مشکل اساسی از این جاست که غالب بوشهری ها   نمی دانند که چقدر مهربانند.چه خونگرمی در وجودشان در حال غلیان است چه صداقت انکار نا پذیری در وجودشان جاری است و چه بی شائبه ی هر حجابی که دوستشان دارد عشق می ورزند.نمی دانم شاید هم بهتر از ما می دانند و ما نمی دانیم وقتی می گویم ما یعنی هر آن که از کلان شهری دور یا نزدیک از سر اتفاق یا اختیار گذارش به بوشهر می افتد و به هر شکل نامهربانی می کند.

     آخر می دانید مردم کلان شهرها گمان می کنند که در آفرینش مان برتری ذاتی به خصوصی موجود است که حتا زیر تیغ آفتاب بوشهر هم نباید فخرفروشی شان رااز تن بکند. آن وقت دنبال گزک می گردند که بگویند:ساندویچ هایش فلان و زبان شان بهمان است...

    اما من سال ها در خیابان سنگی قدم زدم چهار باندی جفره را به یاد ترانه های عاشقانه سوت زدم و نخل های بلوار فرودگاه را سایه بان آفتاب و بارانم کردم.حالا بگذارید هر قدر می خواهند بگوینددیگران بوشهر را از روی نام نیروگاه اتمی می شناسند.بگذارید بگویند:اگر پارس جنوبی نبود بوشهر کجا بود.بگذارید بگویند:آفتاب و شرجی و ظهر های بی تاکسی خیابان نادر ...اما من می دانم بوی بازار ماهی فروشی ها  نیمی از خاطرات جوانی ام است.من که می دانم باران سیل آسای آنجا دست هارا به هم گره می زدندتا کسی در جوی نیفتد.

    من که می دانم هر وقت دلم گرفت دوستان بوشهری دلداریم دادند و چقدر لذت بخش است این دوستی.

راز مهربانی را که نباید همه بدانند...

حالا من می مانم و خاطراتی که هی مرور می شوندتا لبخند را از یاد نبرم.هر چند که خوب می دانم نامهربانی زیاد کرده ام...

نمی دانم پراکنده نوشتم و کوتاه و شاید بی معنا اما هر چه هست برای شماست...

بد نیست که بیاموزیم شمال و جنوب  ندارد ایرانی را دریاب... 

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 21:43  توسط حسن محدث زاده  | 

 

    هفته ای که گذشت سخت ترین روز های کاری برایم رقم خورد.حتی از هفته آغازین سال هم سخت تر بود.البته پیش تر  یکی از معلمان با تجربه نوید این روز های سخت را به من داده بود. به اتفاق بچه ها از روز سه شنبه  هفته جاری از مرحله اول کتاب بخوانیم عبور کردیم و وارد مهمترین خوان این کتاب یعنی آموزش نشانه ها شدیم.

    روز سه شنبه که آموزش حرف آ و  ا را آغاز کردم  خیلی سختی کشیدم تا بچه ها را از فضای قسمت اول کتاب بخوانیم(بخش نگاره ها) جدا کنم و آنها را وارد فاز جدید کنم.

آن روز خیلی می ترسیدم که نتوانم درس خوبی به بچه ها بدهم و خشت اول آنها خراب چیده شودو بچه های مردم که امانت در دستم هستند نتوانند خواندن و نوشتن را خوب یاد بگیرند.این ترس چنان در وجودم رخنه کرده بود که حتی شب چهارشنبه به زور خوابم برد.

خدایا کمکم کن تا در پایان سال تحصیلی شرمنده ۲۳دانش آموز معصوم نباشم.

 

راز ماندن

    

     این روز ها شهر و دیارمان بوی شهید و شهادت گرفته است.در هر کوی وبرزنی می توانی بوی این کبوتران عاشق را استشمام کنی.  جمعه هفته گذشته  مردمان خوب شهرم (آبدان)از سه کبوتر خونین بال گمنام اما خوشنام هشت سال شور و حماسه مقدس استقبال کرند.سه کبوتری که میهمان اهالی شهید پرور  بنک بودند ودیشب هم باز مردم خوب شهرم میزبان ۲۷کبوتر  بهشتی بودند.دیشب یادواره ۲۷شهید دانش آموز شهرستان دیر در آبدان برگزار شد تا بار دگر آبدان و آبدانی دین خود را به شهید و انقلاب ادا کند.

  به بهانه این ۲مناسب زیبا شعری را از زنده یاد ابوالفضل سپهر تقدیم می دارم به پیشگاه شما خوبان . 

 

کوه پرسید: ز رود

 زیر این سقف کبود

    راز ماندن در چیست؟

             گفت:در رفتن من

 کوه پرسید:و من؟

            گفت: در ماندن تو

 بلبلی گفت:و من؟

             خنده ای کرد و گفت:

                                   در غزلخوانی تو

   آه از آن آبادی

که در آن کوه رود 

                رود مرداب شود 

                                   ودر آن بلبل سرگشته

                                                         سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر

من و تو بلبل و کوه و   رودیم

راز ماندن جز

در خواندن من 

       ماندن تو 

                   رفتن یارا ن سفر کرده مان نیست

                                                                          بدان!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:4  توسط حسن محدث زاده  | 

هفته گذشته در حالی به پایان رسید که من اولین هدیه معلمیم را که یک بیماری سرماخوردگی ناقابل بود،از دانش آموزانم دریافت کردم تا دو روز پایانی هفته به بستر بیماری تبعید شوم و نتوانم به وعده ای که با خود گذارده بودم(به روز کردن وبلاگم در روزهای جمعه )جامه عمل بپوشانم. بیماری شایع شده در سطح شهر باعث شده بود که هر روز ۳ـ۴ نفر از دانش آموزانم به علت گرفتار شدن به این بیماری از آمدن به کلاس محروم شوند و غیبت آنها کار را هم برای من و هم برای خودشان دشوار کرده بود

دیروز هم در حالی که هنوز به طور کامل از دست این بیماری خلاصی نیافته بودم به مدرسه رفتم تا چهارمین هفته مدرسه را آغاز کنم که متوجه شدم سید علی هم در دستان این دیو به اسارت در آمده و به مدرسه نیامده است.نمی دانم کابوس این بیماری کی به پایان خواهد رسید و کلاس من که حالا از ۱۸نفر به ۲۳نفر رسیده است، .دوباره یک روز بدون دانش آموز غایب را تجربه کند.برای شاگردانم نگران هستم و می ترسم غیبت های متوالی و مکرر آنها بر روند درسی شان اثر نا مطلوب بگذاردو عقب ماندگی درسی را برای آنها در آغازین ماه سال تحصیلی جدید به ارمغان بیاورد.

***

آفرین کریمی

 

      خداحافظی علی کریمی از تیم ملی فوتبال یکی ار سوژه های این روز های مطبوعات ورزشی کشور است که من هم دوست دارم اندکی در مورد این مسئله روز فوتبالی کشور بنویسم.

زمانی که علی کریمی به پولهای باد آورده از نفت شیوخ مرفه نشین عرب حوزه خلیج فارس پشت کرد و حاضر شد به ازای دریافت فقط ۷میلیون تومان در آمد ماهیانه به تیم پرسپولیس تهران بپیوندد همگان این کار کریمی را فقط برای رسیدن مجدد به پیراهن مقدس تیم ملی تفسیر کردند.پیراهنی که امروز متاسفانه مسئولیت آن در دست فردی افتاده است که تیم ملی راسالهاست ارث پدری خود می داند و آن را محلی برای تسویه حساب های شخصی با بازیکنانی که دیروز نمی توانستند زیاده گویی و حرف های زور او را در اردوهای تیم ملی بپذیرند.چند روز پیش مصاحبه ای را از رضا شاهرودی بازیکن سالهای نه چندان دور تیم ملی را در یکی از نشریات ورزشی می خواندم که او نیز از قلدر بازیهای علی دایی شکایت کرده بود و گفته بود:به خاطر اینکه در تمرین تیم ملی بر روی پای وی تکل رفته بودم با من درگیر شد و فحاشی نمود و این رفتار دیکتاتورانه او باعث شده بود که همه بازیکنان از او بترسند و مراعات حالش را بکنند تا مبادا دایی در تمرینات مصدوم شود... این حرف رضا شاهرودی مرا به یاد حرف های معروف حاجی مایلی کهن بعد از جام جهانی۲۰۰۶آلمان در مورد تکل ایمان مبعلی بر روی پای دایی که موجب خط خوردن وی از تیم ملی شده بود انداخت

خیلی ها بازگشت کریمی رابه فوتبال ایران اشتباهی بزرگ تلقی کرده و این کار او را نوعی منت کشی از علی دایی سرمربی تیم ملی می دانستند اما علی کریمی با این کار ارزشمند خود یعنی حضور نیافتن در تیمی که در راس آن دایی باشددر حالی که شایسته ترین بازیکن برای پوشیدن تیم ملی بود جواب همه منتقدانش را داد تا بدانند او برای به دست آوردن پیراهن تیم ملی نیازی به منت کشی به افراد ضعیف النفسی همچون علی دایی ندارد.باید به کریمی بابت این کار ارزشمندش آفرین گفت تا دایی بداند او همیشه حرف اول و آخر نمی زند و کسی هست در جلوی او بایستد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:24  توسط حسن محدث زاده  | 

 

آغاز از آغاز

 

روزی که ناصر صبح زود از خواب بیدار شد و لباس نو مدرسه اش را پوشیدو کیفش را بر دوشش آویزان نمود و مادرش را در رفتن به مدرسه عجله می داد تا خود را زودتر ازهمه بچه ها به مدرسه شهید مطهری آبدان برساند،همزمان با او من نیز در حالی که نمی توانستم خوشحالی خود را از شروع سال تحصیلی پنهان کنم،صبح زود از خواب بیدار شده وخود را آماده رفتن به همان مدرسه ای می کردم که ناصر در شوق رسیدن به آن شب قبلش را به زور به خواب رفته بود.ناصر سال اولی بود و من هم سال اولی.او می خواست از کلاس اول دبستان شهید مطهری دانش آموز بودن را تجربه کند و من هم می خواستم از همان کلاس معلم بودن رابیاموزم.از همان کلاسی که من هم 15 سال قبل از آنجا دانش آموز بودن را تجربه کرده بودم.

معرفی نامه اداره که که در آخرین ساعات روز 31شهریور دریافت کرده بودم را در جیبم گذاشتم و راهی مدرسه شدم.هنوز بیش ازچند قدم در کوچه نگذاشته بودم که پدر حجت به استقبالم آمدومرا بر ترک موتور زوار در رفته اش سوار کرد و تا مدرسه رساند.او که می خواست راهی مزرعه گوجه فرنگی خود شود، آمده بود تا در سفارش کردن به معلم دانش آموز کلاس اولیش گوی سبقت را از دیگر اولیا برباید.

وقتی به درب مدرسه رسیدم،15سال قبل را در ذهن خود به تصویر کشیدم،همان روزی که خوشحال وشادمان به همراه برادرم برای آموختن راه و رسم چگونه زیستن به همین مدرسه آمدم و همچنین معلم مهربان آن روزهای شیرین گذشته را،آقای صالحی سعد آبادی .

با پایان صف صبحگاهی دنش آموزان راهی کلاس شدند و من هم دقایقی بعد از آنها رهسپار کلاس می شوم.تعداد زیاد اولیا که حتی از تعداد دانش آموزان هم بیشتر بود توجه مرا به خود جلب نمود.در جلوی کلاس می ایستم و خودم را معرفی کی کنم.مادر یکی از بچه ها نگاهی به من می کند و در حالی که سعی می کندخنده اش را در زیر چادرش پنهان کند،تعجب وار می پرسد:شما معلم کلاس اول هستید؟...

از اولیا درخواست می کنم که کلاس را ترک کنند.آنها در حالی که سفارش دانش آموزشان را به من می کنند یک به یک از کلاس خارج می شوند.کم کم کلاس خلوت می شود اما علی در حالی که گریه می کند دستانش عمه اش را در دستان کوچکش قلف کرده و اجازه بیرون رفتن را به او نمی دهد.امیر حسین هم در گریه کردن علی را یاری می دهد.وقتی به علیرضا نگاه می کنم می فهمم که بغض راه گلویش را گرفته اما می خواهد ادای آدم بزرگا را در بیاورد و گریه نکند.حسام هم مدام بهانه خواهرش را که بیرون کلاس است،می گیرد.آرش و علی سلطانی در دو گوشه متفاوت کلاس آرام نشسته اند و گریه کردن های علی و امیر حسین را نظاره می کنند.محمد جواد و امید هم از اول زنگ گرفتار حرف زدن هستند و انگار حرف های آنها تمامی ندارد.حسین هم که من را در شب های رمضان در مسجد دیده است،سعی می کند با معلمش تریپ آشنایی برود.احمد رضا و یوسف هم که خیلی خوشحال هستند بازیگوشی می کنند ومحمد رضا با آن چهره مظلومانه اش به تنهایی در نیمکتی نشسته و هیچ حرفی نمی زند.بالاخره امیر حسین از گریه کردن خسته می شود و سعی می کند با علی سلطانی که در کنارش نشسته است ارتباطی برقرار کند اما علی همچنان گریه می کند و دستان عمه اش را رها نمی کند.از عمه علی می خواهم که کلاس را ترک کند و او بر خلاف میل باطنی اش این کار را می کند و در اواخر زنگ اول من با دانش آموزانم که18نفر هستند تنها می شوم و معلمی من رسما آغاز می شود و و امروز هفت روز است که به آروزی روزهای کودکی خود رسیده ام.این روزها برای من خیلی شیرین بوده اندو از اینکه معلم کلاس اول هستم قلبا احساس خوبی دارم.

در روز های آینده از بچه ها بیشتر خواهم نوشت.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:57  توسط حسن محدث زاده  | 

 

   یکی از بی شمار عادات بد ما ایرانیان دادن وعده های دورغین و تو خالی می باشد که این وعده دادن ها برای ما به یک کار عادی و روز مره  تبدیل شده است و اصلا را حت تر بگوییم برای ما  یک سنت شده است .البته گاهی اوقات وعده های توخالی ناشی از خیال پردازی های غیر واقع بینانه فرد وعده دهنده ناشی می شود.متاسفانه این عادت بد در  سطح مستولین جامعه بیشتر از مردم عادی شیوع دارد که نتیجه طبیعی آن به وجود آمدن حس بی اعتمادی بین طرفین خواهد بود.

   پیش از برگزاری بازی های المپیک  2008پکن مسئولین ورزش مملکت مثل همیشه این رسم و سنت قدیمی را به خوبی هر چه تمام تر  اجرا نمودند.وعده هایی که اگر رنگ عمل را به خود می گرفنتند این چنین فضای جامعه را یاس و ناامیدی فرا نمی گرفت و باعث مستحکم تر شدن دیوار بی اعتمادی بین مردم و مسئولین سازمان ورزش کشور نمی شد.آنچه در این نوشتار آمده است گزیده ای از همان وعده ها می باشد که ازروز نامه همشهری گرفته شده است.

علی  آبادی: نتیجه کاروان ورزشی ایران در المپیک 2008پکن خوب خواهد بود.

قراخانلو: ما در رشته های کشتی آزاد،وزنه برداری،تکواندو،کشتی فرنگی، دومیدانی

 و جودو صاحب مدال خواهیم شد.

کفاشیان: احسان حدادی صد در صد صاحب مدال خواهد شد.

افشارزاده: وزنه برداران ما در بهترین شرایط هستند.اصغر ابراهیمی حداقل صاحب مدال برنزخواهد شد.

کریمی رییس فدراسیون دوومیدانی: حدادی قطعا طلای المپیک را خواهد گرفت.

یزدانی خرم: بین 2تا3مدال کسب می کنیم.کشتی در بهترین روز های خود قرار دارد.

سیم خواه سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی:کشتی فرنگی 1یا2مدال در المپیک کسب خواهد کرد.

دلیریان مدیر فنی تیم ملی کشتی فرنگی: پس از 36سال دوباره مدال می گیریم.سوریان اولین مدال طلای المپیک را برای ایران به ارمغان خواهد آورد.

 یوسف زاده سرمربی تیم ملی جودو: در شرایط خوبی هستیم.در المپیک با مدال بر خواهیم گشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 12:21  توسط حسن محدث زاده  | 

با سلام خدمت دوستان و همراهان بزرگوار در دنياي مجازي

در اين تابستان 2كارمهم و سنگين را پشت سر گذاشتم.گه اولي آن  نتيجه اش برايم تلخ و زجر آور بود ولي دومي برايم كلي شيرين و خاطره انگيز بود.شركت در مسابقات فرهنگي هنري مراكز تربيت معلم در تيريز اولين كار مهم بود كه خيلي از وقتم را گرفته بود.از حدود 10تير ماه خود را براي اين مسابقات آماده كرده بودم اما 6مرداد براي هميشه روزي تلخ در زندگيم خواهد بود چون در اين روز بود كه در اين مسابقات شكست خوردم و دست از پا درازتر از هواي خنك و مطبوع تبريز به تش باد و شرجي جنوب بازگشتم.به محض بازگشت از تيريز به اتفاق دوست عزيزم ابراهيم جاگراني(مردكاغذي) مسئوليت برگزاري هفته مهدويت در شهر آبدان را بر عهده گرفتيم تا دومين كار مهم و سنگين تابستان 87 را آغاز كنم.قراربود  براي اولين هفته مهدويت در آبدان برگزار شود. برگزاري 10مراسم بزرگ و باشكوه در 5روز كاري سنگين و طاقت فرسا بود اما عشق به آقا امام زمان انرژي كار كردن را به ما مي داد.

مجموع اين كارها به علاوه مشغله هاي شخصي ديگر باعث شده بودند كه نتوانم به راحتي به دنياي مجازي دسترسي داشته باشم.حال كه هر دو كار به پايان رسيده است باز دست به قلم شده ام  و با یک مطلب ورزشي   به جمع با صفاي شما دوستان پيوسته ام.اميدوارم كه باز هم مرا بپذيريد.

 

ورزش ما به كجا مي رود؟

المپيك پكن امروز دوازدهمين روز خود را مي گذراند و مراد محمدي كشتي گير با غيرت مازني تيم ملي ايران توانست با قرار گرفتن بر سكوي سوم وزن 60كيلوي كشتي آزاد المپيك ايران را به جمع كشور هاي صاحب مدال وارد كندضمن تبريك اين موفقيت بزرگ خدمت شما ورزش دوستان اما در اين نوشته نمي خواهم از موفقيت مراد محمدي بگويم بلكه از عدم توفيق كل ورزش ايران در المپيك سخن خواهم راند.دوازده روز از الميك گذشت وسهم  ما ازمدالهاي بسيار زياد توزيع شده فقط يك برنز نا قابل بوده است، روز هاي آينده المپيك هم خواهد گذشت و ما خيلي هم شانس بياوريم 2 يا3مدال از مدال هاي باقي مانده را به حساب  ايران واريز كنيم تا پسترفتي مفتضحانه نسبت به الميك 2004 آتن كه 6 مدال كسب كرده بوديم داشته باشيم.المپيك به پايان خواهد رسيد و همگي از علمكرد ضعيف كاروان ورزش ايران ناله و شكوه خواهند نمود و باز هم همان حرف هاي قديمي كه بايد كار را از اول شروع كنيم  زده خواهد شد. رسانه ملي سردمدار برگزاری  جلسات كارشناسي، تجزيه و تحليل و...خواهد شد. ورزشكاران گناه را به گردن مسئولان مي اندازند و بالعكس.همه حرف از المپيك 2012 لندن خواهند زد واز  حضور ايران مقتدرانه در المپيك  آينده اما واقعيت چيز ديگري است. تا زماني كه تفكر ما المپيكي نشود و فقط حضور در المپيك را براي خود افتخاري بزرگ بدانيم واز  شكست هاي  سنگين تيم بسكتبال ايران در مقابل حريفان به نيكي ياد كنيم المپيك 2012كه هيچ المپيك  3012هم وضعيت ورزش ما بهتر از اين نخواهد بود.آنگاه متوجه مي شويم كه يك قرن گذشته است و ورزش ما مانند فوتبالمان همچنان در حال در جا زدن است .

ما در اين المپيك حتي نتواستيم مانند المپيك گذشته كار كنيم  اما اين در حالي است كه  رييس ورزش ما خبر از توانمندي كشورمان در برگزاري همزمان المپيك  و بازي هاي آسيايي مي دهد.

شما بگوييد كشتي ورزش ايران با اين حرف ها و عملكرد ها به كجا خواهد رسيد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 18:16  توسط حسن محدث زاده  | 

اميدوارم هيچگاه سياست باعث جدايی مان نشود

اين آخرين جمله ای بود كه در آخرين ساعات حضورم در تربيت معلم برای بهترين دوستم در دفتر خاطراتش به يادگاری نوشتم. می خواستم با اين جمله به دوستم بفهمانم كه ارزش دوستی برايم از هر چيز ديگری بيشتر است و به هيچ قيمتی حاضر نيستم دوستی مان به هم بخورد چون آينده را می ديدم و می دانستم كه ورود به دنيای سياست دلخوری هایی را به همراه دارد.

وقتی در پست مطلب خيال وبلاگ آريوس به مديريت دوست عزيزم آقاي احسان گرامي نژاد نظر مي نوشتم اصلاً تصور نمي كردم كه اين چند جمله سياسي در پاسخ به يك نوشته كاملاً سياسي؛ احسان را از دست من ناراحت خواهد كرد و او در پست بعدي وبلاگش عليه من مطلب بنويسد و حتي قلم نوشت يك تازه معلم را از لينكستان آريوس حذف نمايد. از اين قضيه بسيار ناراحت شدم. مي خواستم خيلي زودتر از اين ها اين جوابيه را تنظيم كنم اما مشغله هاي شخصي كه نتيجه اش برايم تلخ و دردآور بود باعث شده بود كه حدود يكماه از دنياي مجازي دور باشم و نتوانم زودتر از 17 مرداد اين نوشته را به رشته تحرير درآورم.

دوست عزيز

شايد قطع رابطه براي تو كاري سهل و آسان باشد اما باور كن براي من خيلي سخت و زجرآور است كه شاهد رنجيده خاطر بودن يكي از بهترين دوستان دوران دو ساله دوانشجويي ام در مركز تربيت معلم علامه طباطبايي بوشهر از دست خود باشم دوستي كه خيلي با او راحت بودم راحت حرف مي زدم و خيلي راحت تر از او حرف مي شنيدم.

احسان جان

چرا انتظار داري وقتي مطلبي را مي نويسي همه از مطلبت تعريف و تمجيد كنند آيا كسي حق ندارد عليه شما چيزي بنويسد. شما كه ادعاي اصلاح طلبي مي كنيد(اين ادعا را از نوشته هايت مي توان فهميد) چرا به شعار هيچگاه به عمل تبديل نشده اصلاح طلبان(زنده باد مخالف من) پايبند نيستيد؟ و ...

برادر بزرگوارم

ديگر حوصله نوشتن ندارم چون مي ترسم اگر بيشتر بنويسم دلخوري ها هم بيشتر شود و از همان دوستي كه در اولِ نوشته ام از آن گفتم بيشتر فاصله بگيريم به همين خاطر نوشته ام را در اينجا به پايان مي رسانم به اميد اينكه احسان گرامي ديگر از دست من ناراحت نباشد كه دوستي ما همان دوستي دو ماه قبل باشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط حسن محدث زاده  | 

    در میان هر سیب دانه ها محدود است

        در دل هر دانه سیب ها نامحدودند

                چیستانی است عجیب!

                          دانه باشیم؟! یا سیب؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:49  توسط حسن محدث زاده  |